تبلیغات
zabankade - رنگ ها و اصطلاحات انگلیسی


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:

وبلاگ

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین


Admin Logo themebox

رنگ ها و اصطلاحات انگلیسی

نوشته شده توسط:master
جمعه 31 تیر 1390-12:35 ب.ظ

Black

Black as coal: شدیداً تاریک یا پلید و شیطانی
[.Her heart is black as coal]
قلب سیاهی دارد.

Black as the night: شدیداً تاریک
[.My bedroom is always Black as the night]
اتاق خوابم همیشه تاریکه.

Black out: بیهوش کردن، از هوش بردن
[.High elevation tends to make me black out]
بلندی حالمو بد میکنه.

Black out: خاموشی مطلق (بر اثر قطع برق)
[.The electricity went off and caused a black out]
برق رفت و همه جا خاموش شد.

to Black list someone: کسی را در لیست سیاه گذاشتن
[.He can't find work because he was black listed]
نمیتونه کار پیدا کنه چون اسمش رفته تو لیست سیاه.

*معادل [black ball someone] هم به همین معناست. سابقه لیست سیاه به دوره مک کارتی برمیگردد. در آن زمان هر کس تصور میشد کمونیست است نامش را در لیست سیاه مینوشتند و سپس او را میکشتد.

to Give someone a black eye:کبود کردن چشم کسی
[!I made a comment his friend and he gave me a black eye]
در مورد دوستش یه چیزی گفتم اونم محکم کوبید پای چشمم.

Black and white: پلیس، ماشین پلیس
[.A black and white pulled up to the curb]
یه اتومبیل پلیس کنار جاده توقف کرد.

*سابقاً در بعضی از جاها ماشینهای پلیس سیاه و سفید بوده است به همین دلیل گاهی اوقات از این اصطلاح برای خود پلیس هم استفاده میکنند.



Blue

What in blue blazes :از سر تعجب و ناراحتی
[?What in the blue blazes is going here]
وای خدای من، این جا چه خبره؟

Blue: افسرده، غمگین
[I'm feeling sort of blue.]
امروز حال خوشی ندارم، پکرم.

Out of the blue: یکهو از جایی خارج شدن
[The other driver appears out of the blue]
آن یکی ماشین معلوم نیست از کجا پیداش شد.



Gray

Gray area: موضوع گنگ و مبهم
[.I'm having trouble answering you because that's a gray area]
برای جواب دادن به سوال شما مشکل دارم چون سوالتان گنگ و مبهم است.

Gray matter: مغز،مخ،هوش
[I don't know why he makes such stupid mistake; I guess he just doesn't have much gray matter]
نمیدونم او چرا همچین اشتباه احمقانهای کرد، فکر میکنم اصلاً مخ نداره.



Green

Green: تازهکار
[.I wouldn't hire him if I were you, He's really green]
اگه جای شما بودم استخدامش نمیکردم، واقعاً تازهکاره.

to look Green around the gills: مریض و ناخوش به نظر رسیدن
[What's wrong with you? You look green around the gills]
چته؟ ناخوش به نظر میای.

*این عبارت برای ماهیها استفاده میشد و gill به آبشش ماهی میگویند و وقتی دور آبشش ماهی سبز باشد معلوم میشود ماهی مریض است و قابل خوردن نیست... اما حالا دیگه در مورد آدما هم استفاده میشود.

Green with envy: به شدت حسادت کردن
[When I told her the news, she was absolutely green with envy]
وقتی خبر را بهش گفتم کاملا معلوم بود از حسادت داره میترکه.



Pink

In the pink: سرحال بودن
[.You look you're in the pink today]
امروز خیلی سرحال و قبراق به نظر میرسی.

Pinky: انگشت کوچک
[He always wears a ring on his pinky]
همیشه تو انگشت کوچیکش یه حلقه داره.

Tickled pink: هیجان زده
[When H heard about your new job, I was tickled pink]
وقتی خبر کار تازهات را شنیدم خیلی هیجان زده شدم.



Purple

Purple passion: آرزو داشتن، به شدت علاقمند بودن
[I have purple passion to become an actor]
آرزو دارم بازیگر بشم.



Red

Beet red: خیلی قرمز، شدیداً سرخ
[.She turned beet red from embarrassment]
از تعجب رنگ لبو شد.( این اصطلاح را خود ما ایرانیها هم میگوییم.)

Catch someone red-handed: سر بزنگاه مچ کسی را گرفتن
[I know he's guilty. I caught him red-handed]
میدانم گناهکاره. خودم سر بزنگاه مچشو گرفتم.

To paint the town red: مهمانی رفتن
[.We are going to paint the town red tonight]
امشب داریم میریم مهمونی.

Red: کمونیست
[.I think he's a Red]
فکر کنم اون یه کمونیسته.

Red hot: فوق العاده
[The team is red hot]
اون تیم معرکهاس.

Red neck: متعصب، مرتجع
[His father is a real redneck]
پدرش واقعاً آدم متعصبیه.

To see red: عصبانی شدن
[!When I saw her with someone else, I saw red]
وقتی او را با یکی دیگه دیدم خونم به جوش آمد.


White

White-lie: دروغ مصلحتی
[.I didn't want to go to work today, so I told my boss a white lie]
امروز نمیخواستم برم سرکار، این بود که به رئیسم یه دروغ مصلحتی گفتم.



Yellow

Yellow: ترسو
[You're not going to confront her? What are you, yellow?]
نمیخوای باهاش روبرو بشی؟ چی هستی؟ یه بزدل؟


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

Can you lose weight by doing yoga?
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:54 ب.ظ
Hello, i believe that i saw you visited my blog so i got here to return the
desire?.I am trying to in finding things to improve my
site!I assume its ok to make use of a few of your concepts!!
Can you lose weight by doing yoga?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 03:43 ب.ظ
Nice post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Very useful info particularly the last part :) I care for such info a lot.
I was looking for this certain information for a long time.
Thank you and best of luck.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 09:52 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This post posted at this site is
in fact nice.
http://erraticreceptac91.sosblogs.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:19 ق.ظ
What's up colleagues, how is everything, and what you desire to say regarding this piece of writing, in my view its actually amazing in support of me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر